|
|
|
|
|
از صدای پای تو تا اوج عشق چه زود میگذشت خاطرات روی صندلی یادگاری ما من خندیدم و گفتم اینچنین خوشبختی نبوده در میان تو خندیدیو گفتی اینچنین خیال شیرین نبوده بین ما من میگفتم با تو تا کجا تو میگفتی مگه میشه بی تو و ما مگه میشه آرزوی نیستی تلخی و فاصله و دوری خاطرات با ما میگفتند زیاد از بدی ها و بازی های روزگار از تنش ها از جدایی از محبت ، روشنایی.. عاشقی.. هر دم زیر لب داشتی: "اندکی صبر سحر نزدیک است" پس کجا بود طلوع خورشید ما صبر من از صبر گذشت ای همسفر پس کجا رفت صدای گرم آشنا حالا من اینجا بی توام ای آرزو صندلی جای تو را داد میزند لحظه از لحظه ای که رفتی پشت هم اسم تورا یاد می کند با توام ای خاطره با تو که رفتی ندیدی فاصله اینچنین اسم تورا یاد میکند اینچنین چشم مرا تار میکند هر که هستی هر چه هستی صندلی یاد ما را یاد می کند... 25 بهمن 86 ولنتاینت مبارک. |
||
|
|
|
|
|
هه هه بی ادب سلامت کو ؟ ببخشید. سلام خوبین؟ انقدر این عکسها باحالن آدم اینجوری میشه ==> خوب چون همه آدامس دوست دارن ! تمام مجسمه هایی که مشاهده میکنید از آدامس ساخته شده. کار خیلی سختی بوده.از همه مهمتر چه آدم بیکاری بوده! خدایی نکرده توهینی نکردم فقط ....!!! بگذریم. عکسها رو حتما" ببینید در " ادامه مطلب" . منبع: سایت ترانه ها ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اگر: منبع: سایت ترانه ها |
||
|
|
|
|
|
سفر برايم هيچ چيز جز دل تنگي ندارد اما زندگي به من آموخت كه براي بهتر ديدن عظمت و شكوه هر چيز بايد قدري از آن دور شد!
این پست تقدیم به کسانی که مثل من از مسافرت متنفر هستند! من که واقعا" به این حرف رسیدم. امتحانش ضرری نداره |
||