|
|
|
|
|
از صدای پای تو تا اوج عشق چه زود میگذشت خاطرات روی صندلی یادگاری ما من خندیدم و گفتم اینچنین خوشبختی نبوده در میان تو خندیدیو گفتی اینچنین خیال شیرین نبوده بین ما من میگفتم با تو تا کجا تو میگفتی مگه میشه بی تو و ما مگه میشه آرزوی نیستی تلخی و فاصله و دوری خاطرات با ما میگفتند زیاد از بدی ها و بازی های روزگار از تنش ها از جدایی از محبت ، روشنایی.. عاشقی.. هر دم زیر لب داشتی: "اندکی صبر سحر نزدیک است" پس کجا بود طلوع خورشید ما صبر من از صبر گذشت ای همسفر پس کجا رفت صدای گرم آشنا حالا من اینجا بی توام ای آرزو صندلی جای تو را داد میزند لحظه از لحظه ای که رفتی پشت هم اسم تورا یاد می کند با توام ای خاطره با تو که رفتی ندیدی فاصله اینچنین اسم تورا یاد میکند اینچنین چشم مرا تار میکند هر که هستی هر چه هستی صندلی یاد ما را یاد می کند... 25 بهمن 86 ولنتاینت مبارک. |
||
|
|
|
|
|
در دنیا خواستار سه چیز باش
گل برای یك روز
ستاره برای یه شب
دوستی برای یك عمر منبع: آف لاین |
||
|
|
|
|
|
تاحالا شده یه روز فارغ از هر کاری بشینیو به خودت فکر کنی؟ به گذشتت... به زندگی.. به فرصتهایی که از دستشون دادی خیلی راحت. به کسایی که اومدن تو زندگیتو رفتن خیلی راحت. به دلهایی که بهت امید داشتنو شکوندیشون خیلی راحت... ما آدما همیشه از خودمون ضربه میبینیم. همیشه خودمون باعث شکستمون میشیم. چرا همیشه کاری رو باید کنی که آخرش به بن بست دو دلی برخورد کنی؟ زندگی راحته اما ما سختش میکنیم. بازم دریا و بازم این فکرا... بازم ساحلو بازم خاطرات مرده... اما چرا اینجوری....
دریا سرنوشتم را به یاد آور... دنیا سرگذشتم را مکن باور... |
||
|
|
|
|
|
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن |
||
|
|
|
|
|
فراموشم مکن هرگز / ولی گاهی به یاد آور / رفیقی را که می دانی / نخواهی رفت از یادش |
||
|
|
|
|
|
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو : « من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن دختر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود .» روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛ با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش ! کمی زودتر می آمدی . » اما بگو : « من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته است .» روز ی اگر ....... اما ؛ نه ؛ او هیچوقت دیگر نمی آید . کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم |
||
|
|
|
|
![]() مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فرازو نشیبهای خاص خود را داشت . یک روز زن که از ساعات زیاد کاری شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و باعث نا امیدی شو هرش شد.مرد پس از یک هفته سکوت همسرش با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر انچه را که باعث ازارشان می شود بنویسند ودر مورد ان ها بحث و تبادل نظر کنند زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن. مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر نوشتن را اغاز کردیک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند.مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند امازن با دیدن کاغذ شوهر خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: "دوستت دارم عزیزم" |
||
|
|
|
|
|
روی یک طاقچه ی سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم عکس من برعکس تو عاشقترینه چون هنوزم عاشق تو نازنینه الهی هر کی منو بی تو ببینه مثل من بر خاک دلتنگی بشینه قلب من عاشقترینه فرق من با تو همینه تو در اوج بی خیالی فارغ از رنج و ملالی نمی دونی قلب عاشق داره با تو شور و حالی نمیده نازه نگاهت به منه خسته مجالی تا بشینم در کنارت حتی در یه قابه خالی... |
||
|
|
|
|
|
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به یاد مرگ . . . بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق، یا من ومرگ . |
||
|
|
|
|
|
مهربان باشیم با هم |
||
|
|
|
|
|
کاش می شد اشک را تهدید کرد
![]() |
||
|
|
|
|
|
زمان به من آموخت : که دست دادن معنی رفاقت نیست
بوسیدن قول ماندن نیست
و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
|
||
|
|
|
|
|
وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند |
||
|
|
|
|
|
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق باوفا پیدا کنی تو عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه ی من نا تمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه شنیدم تو دلت انگار می گفتی که عاشقی کجاست ، وفا کدومه می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچی فردام بخندم وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام می خوام بخندم می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی میگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم و غصه ی دل ارزونی تو نگو دوستت دارم به یه غریبه می شه اون مثل من زندونی تو رسیده اون شبی که تو میخواستی چه بد آخر مهمونی تو |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
چه صادقانه پذيرفتم چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه همه چيزم شدي چه زود نيازمندت شدم چه حقيرانه ترکم کردي چه ناجوانمردانه واژه غريبه خداحاقظي به ميان امد چه بي رحمانه من ساختم ولي هنوزم دوستت دارم غريبه |
||
|
|
|
|
|
دل من يه روز به دريا زد و رفت |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است. بيا اي روشن .... اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است. |
||
|
|
|
|
|
بنویس از سر خط که دلت دیگه به یاد اون نیست بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ میخوره بر میگرده دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمیسوزونه اگه می خواست میموند حالا که رفت و غصش رفته ز یادم اگه پیشم میموند میدید جز اون به هیچکی دل نمیدادم |
||
|
|
|
|
|
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده.. حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري ....... اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره. |
||
|
|
|
|
|
كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم ...اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم ...كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را ...مي توان از نگاهش خواند ...اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد ...و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم |
||
|
|
|
|
|
هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن!!! مهرباني را از کودکي ياد گرفتم که آب نباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود... |
||
|
|
|
|
|
My love when u r beside me what can i wish & dream for ? Talk to me with the sweetest words |
||